غياث الدين بن همام الدين الحسيني ( خواند امير )
63
تاريخ حبيب السير في أخبار افراد البشر ( فارسي )
فرمود كه هيچكس ديگر از ممالك ختاى طعام بجانب اردوى ارتق بوكا و قراقوم و كلوران نبرد و بدين جهة قحط و غلائى عظيم در ميان ساكنان ارتق بوكا اتفاق افتاد و ارتق ايلچيان نزد الغو خان كه در الوس جغتاى باهتمام او پادشاه شده بود فرستاده پيغام داد كه از جنس غله و زر آنچه ميسر شود بدين جانب ارسال دارند تا ملازمان را بواسطه فقدان قوت قوت فوت نشود و الغو نخست شرط اطاعت بجاى آورده آخر الامر يكدينار و يكمن بار بدآنجانب نفرستاد و ايلچيانرا كشته قاصدى بدرگاه قبلاقاآن روان كرد و باظهار مخالصت مبادرت جست و قبلا ايلچى الغو را بواجبى نواخته يرليغ و پايزه عنايت فرمود و ارتق از استماع مخالفت الغو خشمناك شده متوجه دفع او گشت و قرابوقارا كه در سلك امراء معتبر انتظام داشت منقلاى لشگر گردانيد و الغو تير روى بميدان قتال نهاده بر مقدمه سپاه ارتق بوكا ظفر يافت و قرابوقا در معركه كشته گشته ساير مغولان بوادى فرار شتافتند و الغو به مجرد اين فتح مغرور شده باردوى خود مراجعت نمود و بفراغت در عيش و عشرت بنشست كه ناگاه لشگريان ارتق بوكا بر سرش ريختند و خون بسيارى از متابعانش را با خاك برآميختند و الغو بكاشغر گريخته از آنجا بسمرقند رفت و ارتق بوكا در الماليق قشلاق كرده دست بكشتن جمعى از امرا كه فى الجمله آشنائى قبلاقاآن داشتند برآورد و در فصل بهار بلاء قحط و غلا در الماليق شيوع يافت و اكثر چهار پايان لشگريان ارتق تلف شد و او در شراب افتاده پرواى ضبط امور مملكت نداشت در آن اثناء روزى بادى تند برخاسته طنابهاى خيمهء هزار ميخ ارتق بوكا را كه بيت العشرة او بود بگسلانيد و ستون خيمه شكسته امراء اين معنى را بفال بد داشتند و اكثر متفرق گشته ارتق را تنها گذاشتند و الغو بر اختلال احوال او مطلع شده با سپاه فراوان بجانب الماليق توجه نمود و ارتق چاره منحصر در آن دانست كه نزد برادر خود قبلاقاآن رود و بقيهء ايام حيات را بفراغت بگذارند آنگاه روى بصوب ختاى آورد و پيشتر از خود ايلچى بپايهء سرير سلطنت مسير فرستاده از جرايم سابقه عذر خواست و قبلاقاآن ايلچى را نوازش كرده برادر را بعواطف و مراحم اميدوار ساخت و چون ارتق بوكا بختا رسيد قوبلاقاآن در كمال عظيمت و حشمت بر تخت سلطنت قراريافته بارگاه عالم پناه را بسرداران جوش پوش و بهادران كينهكوش بيار است و برادر را مدتى مانند حلقه بر در بداشت آنگاه فرمود كه ارتق را براهى كه گناهكاران را در مىآوردند بمجلس رسانيد و در جائى كه ايلچيان مىايستادند او را بر پاى كردند در آن اثناء قبلا از ارتق پرسيد كه در اين جستوجوى و تكوپوى حق بجانب ما بود يا از توارتق بىتامل جواب داد كه آن روز سلطنت حق ما بود و امروز نصيب قبلاقاآن است بعد از آن تغاجارنويا زانو زده رخصت جلوس ارتق بوكا حاصل نمود و بتمهيد بساط نشاط پرداخته آن روز برادران در بزم عشرت و انبساط بتجرع اقداح مى ارغوانى و استماع الحان اغانى اشتغال نمودند و روز ديگر قبلا باحضار اشراف و اعيان فرمان داده قريلتاى كرد و در باب پرسش يرغوى ارتق بوكا و امراء و اركان دولت او لوازم اهتمام بجاى آورد و يرغو -